|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
درروزنخستینم
گریستم فراوان
ناراضی بودم شاید
نمیخوردم اگرشیرفریب را
میدانستم
چقدرتلخ است
انگبین زنده گی
آنگونه هم که میگویند
فریب زشت نیست
من خویشتن را
بارهافریب دادم
وقتی اولین عشقم راترک گفتم
وقتی غم هایم راازدل تهی کردم
تنهافریب به کمکم برخاسته بود
اگردوست دارم
چشمان فریبارا
ساده ام نپندارید
حکایتی دیرینه
ازشب یلدا دارد
|
|