|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
یکروز میروم به تماشای آ سمان
با من که میرود لب دریای آ سمان
خواهم پیاده رفت ضرورت طیاره نیست
چندان که نیست فاصله پهنای آسمان
اید ل بریم پرسش خود پیش آ فتا ب
روشنترا ند مرد م د نیا ی آ سما ن
شاید که خواب ما به حقیقت بدل شود
زیبا تر از صداقت رویا ی آ سما ن
دیگر نمیشود به زمین اعتما د کرد
طوریکه دیده ایم سخنهای آ سما ن
ازمرز آسما ن که گذ شتیم هیچ کس
چیزی طلب نکرد نه ( ویزای) آ سما ن
پس شعرمیشوی تو زمن میکنی طلوع
مانند واژه ها ز د هن میکنی طلوع
سرسبز میشوم ز تماشا ی قا مت ات
وقتی که مثل گل به چمن میکنی طلوع
نا گا ه درجماعت گل ها نهان شوی
از بین برگ های سمن میکنی طلو ع
ما نند آ فتا ب به د ل میکنی غروب
د لتنگ میشوی زبدن میکنی طلو ع
هرصبح انتظا ر تو هستم غریبه وار
تو مثل یاد ها ی وطن میکنی طلوع
شب ها سکوت میشکند ا ز خیا ل تو
درفکر من به مثل سخن میکنی طلوع
دیدم شبی به خواب که دنیا پراززنست
از- ازدحام این همه زن میکنی طلوع
روزیکه دیدمت لب دریا تصا د فی
د ل رفت سوی چشم تو اما تصا د فی
احسا س ناشنا خته یی در د لم د مید
گفتم به خویش ها ی چه زیبا تصا د فی
آمد نگا ه ها ی تو پیهم به سوی من
گفتم - که هست این همه آیا تصا د فی
چیزی شبیه وسوسه در من ظهورکرد
کم کم گرفت خانه ی دل را تصا د فی
شاید که در نخست تو از من شگفته ای
ا کنون حقیقتی نه تو تنها تصا د فی
|
|