تبليغاتX
آواز های ناهمگون
 
آواز های ناهمگون
 
 
شعر و یادداشت ها
 

 

یکروز  میروم   به   تماشای   آ سمان

با من که میرود   لب   دریای  آ سمان

خواهم پیاده رفت ضرورت طیاره نیست

چندان که  نیست فاصله پهنای آسمان

اید ل بریم  پرسش خود پیش آ فتا ب

روشنترا ند مرد م   د نیا ی  آ سما ن

شاید که خواب ما به حقیقت بدل شود

زیبا تر از صداقت رویا ی  آ سما ن

دیگر نمیشود به زمین اعتما د کرد

طوریکه دیده ایم سخنهای آ سما ن

ازمرز آسما ن که گذ شتیم  هیچ کس

چیزی طلب نکرد نه ( ویزای) آ سما ن

 |+| نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 11:40  توسط فیروز خاور  | 

 

پس شعرمیشوی تو زمن میکنی طلوع

مانند  واژه  ها ز د هن  میکنی  طلوع    

سرسبز میشوم ز تماشا ی  قا مت ات

وقتی که مثل گل به چمن میکنی طلوع

نا گا ه درجماعت  گل ها نهان شوی

از بین برگ های سمن میکنی  طلو ع

ما نند آ فتا ب به د ل میکنی  غروب

د لتنگ میشوی زبدن  میکنی  طلو ع

هرصبح انتظا ر تو هستم غریبه  وار

تو مثل یاد ها ی وطن  میکنی طلوع

شب ها سکوت میشکند ا ز خیا ل  تو

درفکر من به مثل سخن میکنی طلوع

دیدم شبی به خواب که دنیا پراززنست

از- ازدحام این همه زن میکنی طلوع

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 14:59  توسط فیروز خاور  | 

 

روزیکه دیدمت لب دریا   تصا د  فی

د ل رفت سوی چشم تو اما تصا د فی

احسا س ناشنا خته یی در د لم  د مید

گفتم به خویش ها ی چه زیبا تصا د فی

آمد نگا ه ها ی تو پیهم  به سوی من

گفتم -  که هست این همه آیا تصا د فی

چیزی شبیه وسوسه در من ظهورکرد

کم کم گرفت خانه ی دل را تصا د فی

شاید که در نخست تو از من شگفته ای

ا کنون حقیقتی نه تو تنها  تصا د فی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/03ساعت 14:57  توسط فیروز خاور  | 
 
  بالا