تبليغاتX
آواز های ناهمگون
 
آواز های ناهمگون
 
 
شعر و یادداشت ها
 

 

 

همیشه یادم است

مثل همین امروز

کنار دریا نزدیک غروب

گفتم که عشق تو- پروانه یی است

نشسته روی گلسرخ دلم

- سراپایت راشگفتی فراگرفت

وازلبهایت – تبسم جاری شد

سپس تبسمت به دریا پیوست

ومن تماشا کردم دریای تبسم را

آنچنان که مرا تعجب فراگرفت

***

هیچ ازخاطرم نمیرود

مثل همین لحظه های درگذر

گفته بودم

چشمانت آسمانی است

مراگرفته درآغوش

چنانکه خورشید درختان را

نگاهت به آسمان و آفتاب و درخت پیوست

ومن به دریا نگریستم

که رنگ آبی اشرا

ازچشمان تومیگرفت ...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 17:14  توسط فیروز خاور  | 

 

 

چقدر گواراست !

آبشار قهوه ی گیسویت

وقتی از دوشم فرومیریزد

و من در راحتی شانه هایت

رفع خستگی میکنم

مانند دریایی که روز را تمام

خفته درآغوش  آ فتا ب

***

حرفهایت –

آنقدر مهربان میشگفند- درلبت

که انگار- گل

ازعشق سخن میگوید

نه – این یک تصویر قدیمی است

نمیدانم !

چگونه بیان کنم

درخیالم نمیرسد

شاملو هم نیست

فروغ هم نیست

سپهری هم نیست

. . . . . . . . . . .  .

وزش دستانت –

پرنوازشتراند ازنسیم بال های پروانه

برجسم مرسل

***

امروزکه آسمان ابریست

خورشسید گردان

سوی تو میبیند . . .

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 13:22  توسط فیروز خاور  | 
 
  بالا