|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
برای روز صلح 30 سنبله
فاصله های آبی
امروز پیاده میروم
خسته ام ازغوغای ماشین ها
های ! براد ر
بازارکبوترفروشی کجاست ؟
امشب پسرم ازمن صلح میخواست
میگفت :
صلح بازی میکنم
باصلح بازی میکنم
فقط یک جفت کبوترسپید
فقط یک جفت کبوتر سپید
که دانش پروازش
پیموده باشد
فاصله های آبی را
تااوج های آزادی
***
دلم راگرفته است
تفنگ پلاستیکی
فقط میخواهم یک جفت کبو تر
یک جفت کبوترسپید
باچشم های آبی
اما !
اما امتحان کن
پرواز را نکرده ، فراموش باشند
آغازبامداد
باشروع تو زیبا ست
امروزخورشید ،
درچشم های توپروازکرد
حتما" روز قشنگی دارم
زیباتر ازروزگارماهی ها
درآبهای زلال
راست میگویم
امروزآفتاب درچشم های تو پروازکرد
اکنون کارهایم اطاعت ازمن میبرند
قلمم خودش کارمیکند
د گر معنیی خودکار
برایم روشن است
گناهی اتفاق نخواهد افتاد
امروزعدالت
خودش داوری خواهد کرد
باید روز خوبی باشد
گدایانی دیروز،
برای پرنده ها گندم میریزند..
حتا تلویزیون در کارنیست
همه چیز درنمایش اند
درختان موسیقی پخش میکنند
همه چیز شگفت انگیز اند
نمیدانم
نمیدانم
اما من
امروزرابا توشروع کردم...
|
|