|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
تومیرقصی
دستهایت یکجوره کبوتر سپید
درمدارتو پرواز میکنند
تواز رقص خسته میشوی
کبوترهای سپید خسته میشوند
دستهایت را
زیربازوانت نهان میکنی
من آرامش کبوترهارا
باخسته گیی پرواز میسنجم
توخامو ش میان سازو آواز
ومن چه نابه هنگام
مثل نقاش های سیار
سکوت چشمانت رانقاشی میکنم
روی دیوار مجازی ذهنم
اما درحیرتم
که رنگ ملاحت لبخندت را
چگونه ترکیب سازم
آه !
چه ناگهان برخاستی
نقاشی ام ناتمام ماند
شاید هم خوب شد
بخیرم اتفاق افتاد
زیراکه تو
محتوای مبهمی استی !
کاش آیینه یی میبود
ازدستهای کوتاه واژه ها
برنمی آیند
که بی نشانی ام رابنویسم
در لوح طلایی ماه
کاش آنگونه آیینه یی میبود
تا پیدا میکرد پنهان مرا
اکنون در خانه ام
آیینه یی آویخته ام
وهرروز پیش ازآن که
در شهر ظاهرشوم
چند دقیقه در آن
فکرم را
گم میکنم
|
|