|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
دوتا جادوگر
چشم هایت دوتا جادوگراند
ازدلم کبوتر ساختند
اکنون دلم درآسمان عشقت
پروازمیکند
وتومثل کبوترباز ها
برسربامتان سوت میزنی
توری ازغروردردستت
برای تاراندن دلم
من از دریچهء خانه مان
های !
کبوتربازی بس است
دلم خسته شد
بیا به حوضچه ما نگاه کن
تاماهی ها برقصند ...
خورشید من !
خیلی یادت میکنم
امشب از پنجره
به آیینهء ماه نگاه کن
میتوانم ببینم بازتابت را
بگذار انترنت مختل باشد
وقتیکه عشق همه چیز است
دیگر نخواهم محتاج ماهواره بود
خورشید من!
انگارکه تو
فی کلُ شیاً
دیگر ترا نیست احتیاجم
|
|