|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
انگشتانش را که مینواخت
برزانویش
دلم میرقصید
فضاراگرفته بود
نغمهء مستی فرا
عشق رامیشوراند
آرام آرام
ترک میکرد پیرامونش را
شاید به دنیای راگها میرفت
باران برپشت شیشه پنجره بس
پای می افشاند
تن تن تتن تن..
تن تن تتن تن..
انگشتانش را بر زانویش مینواخت
شاید باران را همنوایی میکرد
تن تن تتن تن..
تن تن تتن تن..
ساحل گرفته آتش دریا کجاگریزد
ماهی دچاروحشت آیاکجا گریزد
کابوس جنگ آمد درشهرهای ذهنم
ازکوچه های عشقم رویا کجا گریزد
چندانکه گرگ آمد ، ازکوه جای آهو
بیچاره مانده حیران ، صحرا کجا گریزد
جنگ اتم سراید ، اکنون ترانهء خویش
اندیشه دارداما – دنیا کجا گریزد
دنیا کجا گریزد ازدست مرد ما نش
امروز گر رها شد فردا کجا گریزد
دنیا به تنگ آمد – ازجنگ و جنگجویان
|
|