|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
فرارسیدن عید روزه گشایان را خجسته و روزهای شاد میخواهم !
عید چشم ها
اوکه از پنجره طلوع میکرد
خورشید درحال غروب بود
من زنده گیی نوام را
بازهم ازبامداد شروع کردم
هنگامیکه درچشمهایش
سپیده عشق میدمید
نمازشامم قضا میشد
مگرنمازعید چشمهایش را
نمیشد قضایی خواند
مادرم گفت:
بیاافطارکن
گفتمش :
عید کردم
|
|