|
آواز های ناهمگون
|
||
|
شعر و یادداشت ها |
بسیار دوستدارم زیبای زشت خود را
درچشمهای او دیدم سرنوشت خود را
دربین ما ندارد ارزش متاع دنیا
قسمت کنیم با هم حتا بهشت خود را
اینسان که عشق مارا دیدی تو سبزو آبی
ماآب مهربانی دادیم کشت خود را
آرام میشود دل در آسمان چشمش
یادر فضای چشمش یابم سرشت خودرا
بی اوست زند ه گانی مانند یک خرابه
بادست او نهادم هرخشت ،خشت خودرا
|
|